|
جشنواره بیست و پنجم فیلم کودک ، ایستگاه دوم نويسنده: محمد پورصادقی نوشته شده در: 2:15 و یکشنبه هجدهم دی 1390 دوستای مهربونم سلام! خوبین؟
از پست هفته پیش که ظاهرا زیاد استقبال نشد ، اما این هفته براتون کلی عکس آوردم! توضیحات عکسها رو هم سعی می کنم ایندفعه مفصل تر کنم تا بیشتر با عکس ها ارتباط برقرار کنین. راستی! دوستان عزیزی که می خوان از عکسها توی سایت یا وبلاگشون استفاده کنن حتما منبع رو ذکر کنن و اینکه لینک مستقیم رادیو کودک و نوجوان رو در مطلبشون بیارن. چرا که سوءاستفاده از عکسها خیلی زیاد شده و نمی خوام افراد بی فرهنگ فکر کنند که شما این عکس ها رو بی سرو صاحب گیر آوردین. این عکسها متعلق به روز دوم جشنواره -24 آبان و عید غدیر خم- هستش. امیدوارم از دیدن و خوندن این پست هم لذت ببرین!
[بعد از دیدن فیلم "شاه کلید" که متین حیدری نیا توش بازی کرده بود، در جلوی کتابخانه مرکزی اصفهان ، مجید از اینکه هیچ ماشینی برای بازگردوندن ما اونجا حضور نداره شاکیه! - مکان عکاس: جلوی محوطه بیرونی کتابخانه مرکزی ، پشت مجید]
[پریا در حال زدن عینک آفتابی در حالی که بر خلاف وجود آفتاب هوا کمی سرده ، اون آقا و بچه ش هم منتظرن ما تاکسی بگیریم و خیالشون راحت بشه - مکان عکاس: کنار علی وزینی و متین]
[نیست که پریا با عینک آفتابی خوشتیپ تر شده ، برای همین کلا با من (بخوانید: با دوربین من) بیشتر رفیق شده؛ اون آقایی هم که پشت سرشه اصلا نمی شناسم، شاید از بستگان دبیر جشنواره ست! - مکان عکاس: روبه روی پریا در حال انتظار برای ماشین]
[حالا تعریف از خود نباشه ، حضور من یک کمی به منطقی شدن محیط کمک می کنه ، نمونه اش همین الان که مجید از کتک زدن پسر عموی کوچک دبیر جشنواره منصرف شده و داره با اون آقا کوچولو عکس یادگاری میندازه! - مکان عکاس: تو فکر کتک زدن پسرعموی کوچک دبیر جشنواره ، حالا یکی باید منو منصرف کنه!]
[اشتغال زایی برای بیکاران یعنی این!! توی اون درختچه ها، زالزالک کشف کردم و بچه ها رو تشویق به خوردن اونها! علیرضا مظفری به عنوان دستیار اول بنده انتخاب شد- مکان عکاس: سرجاش ، تو فکر اینکه باید به عنوان کارآفرین نمونه کشور انتخاب بشم!]
[بعد از شناخت استعداد خودم در پیدا کردن زالزالک، به افتخار خودم و متین که از عهده نقشش براومده بود عکس یادگاری میگیرم ؛ البته با حضور افتخاری زالزالک ها در بکگراند- مکان عکاس: با یک وضع افتضاح دراز کشیده روی سنگ های سکو!]
[بلاخره یک شیرپاک خورده ای تاکسی می گیرد و همه ی پسر ها روی هم سوار می شویم و به هتل بر میگردیم. در مسیر با یکی از عجایب اصفهان روبرو می شویم و اون هم چیزی به جز تبلیغات جشنواره در کنار سی و سه پل نیست. تازه اونهم چه تبلیغات جذابی!! مکان عکاس: صندلی ردیف عقب تاکسی در حالی که سر علیرضا در ردیف جلو مانع عکس انداختنه!]
[پریا و پدرش برای رفع خستگی به کافی شاپ هتل اومدن. نمی دونم چی می خوان سفارش بدن اما با توجه به اون یخچال پر پیمون(!) هرچی هست یکی از انواع قهوه ست. مثلا قهوه ترک تلخ ، قهوه ترک شیرین یا قهوه ترک جوشیده! مکان عکاس: روی جوب آب وسط لابی هتل!]
[نگار نیکخواه آزاد به همراه آی فون محترمه شون برای قرار گرفتن درجریان امور مهمانها از اتاقش میاد بیرون. نمی دونم به چی می خنده اما محض احتیاط: بووووووووووق! - مکان عکاس: روبه روی آسانسور منتظر خفت گیری آقای سجادپور که وزینی یهش تبریک بگه و ازش عیدی بگیره]
[جلوی آسانسور منتظر صید یک ماهی بزرگ بودیم اما تعدادی ماهی آکواریومی در تورمان افتادند ، یک عدد آرمیتا مرادی خواب ، ارشیا و آرشام از نوع طالبی، مجید از تیره ی حیدری نیا ،سهند جاهدی و اون پشت مشت ها هم کله ی علی شادمان؛ این آقاهه هم که دستش تو عکسه وزینیه و اون یکی که نصفش معلومه جناب جاهدی هستش- مکان عکاس: همچنان منتظر طعمه اصلی]
[ارشیا بانمک شده و مهمونها رو توی آسانسور مچل خودش کرده! به عنوان عضوی از اتحادیه پسران شرور به این کارش افتخار میکنم! مکان عکاس: در فکر اینکه وزینی می خواد تبریک بگه ، من چرا وایسم اینجا؟؟]
[به جون خودم برخلاف عکس این مدلی پارسال (که از کیوان ساکت گرفته بودم)، ایندفعه خود مجید با مجله ی برعکس، تریپ مطالعه برداشته بود و من هیچ نقشی توی این قضیه نداشتم! مکان عکاس: لابی هتل پنچ ستاره کوثر]
[این هم عکس "های انگل (از زاویه بالا)" از لابی هتل. چون همه رفتن ناهار بخورن خلوته.البته متین هنوز توی عکس هست. یه ساعت دیگه مطلب رو دوباره بخونین مهمونا برمیگردن توی عکس(!)- مکان عکاس: طبقه دوم هتل در فکر انتخاب و خرید یک غذا برای ناهار]
[نگار و آقای نیکخواه آزاد در حال استراحت. البته لازم نیست که اشاره کنم نگار به بهانه ی مطالعه ، داره با گوشیش به دوستیهای اجتماعیش رسیدگی می کنه (!)- مکان عکاس: در حال استراحت روی مبل ها، در حین چک کردن عکسها در احوالات اطرافیان فضولی می کنم!]
[به همراه ترلان و مادرش و نگار و پدرش و پریا یه سری عکس درست و حسابی میندازیم تا بلکه به یادگار بمونه و بعدا اگه خواستیم از هتل کوثر اسم ببریم این صحنه های زیبا بیاد جلوی ذهنمون. این سه تا هم که کلا کمی شوت تشریف دارن و از خودشون با دوربین خودشون عکس میندازن! البته ژست هاشون رو شدیدا خریدارم!- مکان عکاس: حیاط باصفای هتل ، پشت شمشاد ها در حال پیدا کردن زاویه ای مناسب برای عکس!]
[در ادامه سلسله عکسها با موضوع خوددرمانی از راه شوتیسم این عکس هم تقدیم حضورتون میشه! - مکان عکاس: در زاویه مناسب برای عکس!]
[با نگار عملیات بای بائینگ انجام شده و این دوتا سوپر استار خوشگلمون در حال ادامه مسیر درمان هستند. البته اینجور که لوندی میکنن بعید می دونم بهبود پیدا کنند! مکان عکاس: روی چمن های حیاط در حال فکر کردن به این موضوع که اگر خدمتکار هتل منو در این وضع روی چمن ها و گیاهان هتل ببینه چی بگم! خوبه لااقل مامان ترلان هست و بخوان گیر بدن اول به اون گیر میدن!]
[درخت خرمالوووووووووووووووووووووووووووووووووووووو!! هی وای من! دوباره من میوه کشف کردم!! اون از زالزالک اینم از خرمالو! مکان عکاس: نزدیک درخت درحال فکر کردن به اینکه چطور از پی بردن به این موضوع توسط دیگران جلوگیری کنم که در عاقبت خرمالوها نصیب خودم بشه!]
[مثل اینکه درمان نتیجه ی عکس داده! آخه من چی بگم پریا؟ ترلان رو کجا می بری آخه؟ از دوستان مطلع تقاضا می کنم آدرس یک دکتر خوب در زمینه شوتیسم رو برام ارسال کنن- مکان عکاس: روبه روی بچه ها در حال خندیدن!!]
[وای خدایا!! این کیمیا فوق العاده ست!! یعنی یه چیزی میگم یه چیزی می شنوید ها! امروز خستگی حاصل از دیدن دوتا فیلم ضعیف رو از تنم بیرون کرد؛ خصوصا اینکه اولین نفر توی مهمونای جشنواره، با من دوست شد! حالا هم متین داره اذیتش می کنه و موبایل من رو از دستش گرفته! مکان عکاس: روی صندلی کافی شاپ در حال تماشای نمک ریختن های کیمیا]
[این هم علی شادمان که با سهند جاهدی شدیدا اخت بود و زیاد بدون هم نمی شد دیدشون. اینجا هم یکی از همون معدود موارده. - مکان عکاس: کافی شاپ هتل کوثر ، در حال فکر کردن به اینکه چه بلایی سر مسئول کافی شاپ هتل در بیارم! با این قوانین مزخرفش]
[بخشی از لیست فیوریت من: دوست اصفهانیم کیمیا ، با داداش توی فیلمش! و ترلان که طفلی هنوز آثار شکستگی بینیش روی صورتشه. مکان عکاس: توی کافی شاپ منتظر سرویس برای رفتن به سالن سینما]
[به گواه اصفهانیها ، به یمن ورود مهمانهای جشنواره و بارش یکی دو روزه بارون ، زاینده رود دوباره پر آب شد و زندگی بین مردم اصفهان جاری گشت. مکان عکاس: با پیام همچین شاعرانه یک ساعته داریم پل رو متر می کنیم]
[ساعت یازده شبه، همه بعد از دیدن یک سانس فیلم دیدن برگشتیم به هتل و همه به غیر از ما دارن میرن شام بخورن . ببینین می تونین از توی عکس کسی رو بشناسین یا نه! مکان عکاس: طبقه دوم کنار مسئول کافی نت هتل]
[این هم نشست تخصصی جایگاه عنصر قهرمان که من و علی و پیام با وجود گرسنگی تا تهش یعنی ساعت یک نشستیم ، کلا هر کسی حرف خودش رو می زد و حرف دیگری رو قبول نداشتن! مکان عکاس: کنار علی و پیام و نگار] بعد از نشست هم رفتیم بیرون از هتل و با آقای نیکخواه که داشت برمیگشت تهران خداحافظی کردیم، کمی با دار و دسته ی همدانیها حرف زدیم و از جشنواره انتقاد کردیم و بعد هم به طرف خونه ی خودمون به راه افتادیم. توی راه هم یه دوست تهرانیمون رو دیدیم و تا نیمه مسیر پیاده روی کردیم وچرت گفتیم. بیماری شوتیسم بنده هم تشدید شد خب! ببینم چجوری خستگی این دو روز من رو از تنم بیرون می کنین ها! تلاش طاقت فرسایی بود،ببینم بهش می ارزید یا نه! نظر یادتون نره ، اوقات بخیر! برچسبها: جشنواره فیلم کودک, اصفهان, ترلان پروانه, پریا مردانیان, نیکخواه آزاد, پورصادقی, کیمیا حسینی, متین حیدری نیا, هتل کوثر, علیرضا مظفری, سی و سه پل |+|
پنج پست آخر وبگاه
جشنواره بیست و پنجم فیلم کودک ، ایستگاه دوم
یکشنبه هجدهم دی 1390 جشنواره بیست و پنجم فیلم کودک ، ایستگاه اول جمعه نهم دی 1390 شدیدا عصبانیم! شنبه پنجم آذر 1390 جشنواره فیلم کودک . ایستگاه بیست و پنجم سه شنبه یکم آذر 1390 من دیگه اسمی ندارم ، تو بهم میگی آنارشیست! یکشنبه بیست و دوم آبان 1390 |


























